تبليغاتX
زخم های هرمس
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد
((( 159 )))

از تمامی دوستانی که لینک این وبلاگ را در قسمت پیوند های خود قرار داده بودند خواشمندم لینک را به وبلاگ جدید هرمس  تغییر دهند.

 http://www.hermas159.blogfa.com/

+ نوشته شده در  86/03/01ساعت 14:34  توسط هرمس | 

(( ۱۵۹)) 

 

خواهشآ آنهایی که اوقات خوشی را سپری می کنند این پست را نخوانند .

همه چیز خیلی اتفاقی رخ داد بدون هیچ تشریفاتی و بدون هماهنگی قبلی ، هرمس از المتعال دعوت کرد تا یه مسافرتی بر زمین داشته باشد . هرمس فکر نمی کرد الحق قبول کند اما البر آمده بود همین که آمده بود برایم کافی بود اما الضار می خواست دنیای انسان ها را هم ببیند . المقدم را با خود همسفر خیابانهای زمین کردم سعی کردم خوشایندترین چهره ی زمین را به او نشان دهم برای همین او را به مساجد بردم و او مساجد پُر زرق و برق با مناره های بلند را دید و هیچ نگفت . امامزاده های متبرک فراوانی که به قربانگاه های مردم تبدیل شده بود را دید و هیچ نگفت . هیئت های شلوغ و مساجد خالی را دید و به روی خودش نیاورد و هیچ نگفت .شب عاشورا در خیابان بهار پژوی آلبالویی را که با سرعت از کنارمان رد شد را دید و دید که در آن یک مرد و زنی با آرایش غلیظ نشسته بودند و در حال ... او دید و باز هیچ نگفت .

موش سیاهی را دید که به نوزاد خود شیر می داد به هرمس گفت این را (( من )) آفریدم ، هرمس گفت بله تو آفریدی و زیباست . او را به خانه ایی که سال ها ترکش کرده بود و ما ( هرمس و تو ) را تنها گذاشته بود بردم و او دید که همان مردمی که برای طواف خانه اش مُحرّم شده بودند برای اینکه صوابشان از این حجّ کامل شود به زیارت خانه شیطان هم می روند و با هفت سنگ در دست در حال طواف کردند هستند او دید و باز هم هیچ نگفت .

به کمی آن طرف تر جایی که همسایه هایش زندگی می کردند رفتیم همسایه ایی ثروتمند اما گرسنه . او را به بوجومبوا شهری زیبا در بوروندی  بردم به محض رسیدن ما فریادی توجه او را جلب کرد . فریاد های گوش خراش و آزار دهنده . ولی هیچ کس به آن توجه نمی کرد انگار برای همه عادی بود و به آن زجه ها عادت کرده بودند . صاحب فریادها کودکی بود که رو به آسمان کرده بود و با حنجره ایی که رو به پارگی می رفت این طور فریاد بر می کشید : ای خدا اگر گناه من پدر و مادری بیمار به ویروس است گناه تو هم آفرینش من بیمار است ، ای گناهکار دست بردار از این آفرینش بیمارت تا کی ...   . هرمس به الخبیر نگاه می کرد و الوالی به کودک و هیچ نمی گفت . در سکوت باز همسفر شدیم و بین راه به جنگلی که به مانند دریایی سبز رنگ بود رسیدیم و او سریع گفت: که این نیروی (( من )) بوده که این جنگل را اینقدر انبوه و نفوذ ناپذیر کرده است . هرمس لبخندی زد و گفت بله تو آفریننده ی قادری هستی .

شنیده بودم که در اوکراین آدمیان بهشتی ساختند ولی نمی دانستم که این بهشت از چه چیزی ساخته شده و در آن چه می گذرد . به آنجا رفتیم و در شهر سواستوبول توقف کردیم آنجا خانه هایی بزرگ و مجلل که با چراغ های فراوان تزئین شده بودند قرار داشت خانه هایی با اطاق های فراوان ، اطاق های به سادگی حمام خانه های خودمان ولی حتی دریغ از یک آینه بخار زده !!! در هر یک از این اطاق ها زنان و دختر بچه هایی بودند که حاضر می شدند برای گرفتن چند گریونا کاسه ی توالت را با زبانشان بلیسند و تمیز کنند و بعد در رختخواب های که به خاطر عرق شهوت نمناک شده بود بغلتند . هرمس از خجالت دیدن این صحنه ها سرش را پایین گذاشته بود ولی متعجبانه دید که العظیم سرش ، از سر هرمس پایین تر بود و هیچ نمی گفت .

فکر می کنم عصبانی شده بود که به اذن او در طریق العرضی ناگهان خود را در صحرایی در آریزونا دیدم او دستان خود را باز کرده بود و به دور خود می چرخید از آنچه که رخ می داد گیج شده بودم .ناگهان از زیر این کلوخ ها و شن ها درختانی چند ساله بیرون زد و رودخانه ای که انگار هزاران سال اینجا قرار داشت جاری شد و تا چشم کار می کرد سبزه بود و زیبایی  . الجلیل نگاهی به هرمس کردو گفت : هنوز هم می توانم دنیایی زیبا بیافرینم  ،  هرمس به نقطه ایی نامعلوم خیره شد و گفت  اگر می توانی مخلوقی پاک بیافرین ای آفریننده ی زیبایی .

تصمیم گرفتیم بدون توقف به سفر خود ادامه دهیم در دیترویت او دید که چگونه پدرکشی و خفه شدن نوزادان از سوی فرزندان و مادران رسم شده . و یا در ماساچوست ازدواج همجنس بازها در کلیسا ثبت می شود ولی باز هیچ نمی گفت . در سرزمین آفتاب به او نشان دادم که چطور انسان ها را برای بدست آوردن اعضای بدنشان قاچاق می کنند .

به انتهای سفرمان نزدیک می شویم القابظ به خاطر فخرفروشی بیشتر راه نپال را درپیش گرفت وقتی به بالای کوه های  دائولاگیری  ، شیشاپانگما ، آناپورنا ، k2  ، نانگاپارت  در هیمالیا رسیدیم او فریادی برآورد و گفت : چه دستانی به غیر از دستان (( من )) می تواند چنین منظره ای عظیم و وصف ناپذیر را خلق کند ؟؟؟ آیا واقعا زیبا نیست هرمس ؟؟؟ هرمس آنقدر از این سفر خسته شده بود که حتی نمی توانست نفسی عمیق بکشد و آهی را که از روی آنچه در این سفر دیده بود از سینه خارج کند فقط چند بار سرش را تکان داد و به این قلعه ی 8848 متری نگریست  و اجازه داد لبخندی ملیح بر روی لبانش نقش ببندد .

 

+ نوشته شده در  86/01/30ساعت 1:59  توسط هرمس | 

(( ۱۵۹)) 

 

هیچ وقت نخواستم نباشی.از المذل هیچ وقت در خواست نبودنت را نکرده ام. بودن تو هم یک نیازطلب می کند تو باید باشی تا کمک کنی به کمال و انسانیت برسم. باید همراهیم کنی و قدم به قدم با هرمس نفس بکشی . گله ای نیست از المنتقم برای قرار دادنت در مسیرم چون همراهی با تو لذت آور است تو برام یک پُلی ، پُلی که باید از تو عبور کنم همیشه و تا همیشه باید از تو عبور کنم تا به نوری که دنبالش هستم برسم پس خواهان همراهی همیشگیت هستم ای ابلیس.

چطور می توانم تو را نادیده بگیرم در حالی که اگر تو نباشی هیچ مبارزه ای برای انسان شدن شکل نمی گیرد آیا به راستی خوب متولد شدن و همانطور خوب مُردن لذتی دارد؟ بگذار از مبارزه با تو لذت ببرم بگذار بعضی وقت ها زیر عقایدت بشکنم و از هر شکسته ام هرمسی تازه جوانه بزند تا آن شکسته ها به سربازی جدید تبدیل شوند علیه مبارزه با تو.به راستی که لذت شکست دادن تو از لذت سنگ زدن درمنی بیشتر است.

تو را آنگونه نمی بینم که که می  بینند ، تو را آنگونه می بینم که بودی می دانم از چه رو ابلیس شدی چون هرمس هم یکی از نوادگان همان آدم و حوا هست و جنس خود را خوب می شناسم خوب می دانم چه کرده اند، چه می کنیم و چه خواهند کرد و تو ای بزرگ آفرینده ی پشه او را از هرمس دور مکن چون ، اوست که باعث می شود تا ترغیب  به مبارزه شوم.

ای ساخته شده از سولفور خوشحالم همچین حریفی دارم ، حریفی مثل تو که الذی هم از پسَش بر نیامد و تورا از خودش دور کرد . تو اکنون در کنار هرمس هستی !تو را از خود دور نمی کنم بلکه شمشیر درِ غلاف نهاده ام تا تو را در مبارزه با نفس و جنگ با خویشتن بر اندازم.

+ نوشته شده در  85/12/01ساعت 1:59  توسط هرمس | 

(( ۱۵۹)) 

داستان اِدریس پیام آور تو را خوب بلدم ، همان داستانی که به جبرائیل گفتی با بندگان من عهد و پیمان دوستی نبند!

آری تو خود از ابتدا می دانستی چه موجودی را می آفرینی برای همین بود که زمین بی سروته و جهانی مملو از جهان را برای دور کردن ما ( هرمس و تو ) از خودت و بهشتت ساختی . و بعد آن تراژدی مضحک سیب و حوا را به روی سن بردی ( راستی از آن تئاتر چقدر گیرت آمد؟ حتمآ به اندازه ای بود که آدم و حوا را رایگان به زمین بفرستی ).

الجلیل واقعآ فکر می کنی ما ( هرمس و تو ) اینقدر احمق و ساده هستیم .و داستان رانده شدنمان از بهشت را باور می کنیم؟ تو دانا تر از این هستی که چیزی را بیهوده بیافرینی ، شاید قسمتی از نیت تو از آفرینش یک میلیون حشره ، پنجاه هزار گونه مهره دار ، ده هزار نوع پرنده و پنج هزار نوع پستاندار برای تفریح باشد ولی خیلی راحت با این عقل ناقص می شه فهمید که در پشت آن تفریح مرموز قرار دادن ما ( هرمس و تو ) در زمین بوده است.

الممیت دست بردار از این داستان مضحک سیب و حوا ، دیگر هیچ کودکی از شنیدن این قصه به خواب نمی رود . و اینقدر فرشته ات را در مقابل موجودات ضعیف النفسی مثل ما ( هرمس و تو ) خوار و ذلیل نکن چون هنوز هیچ رد پایی از او در گناهانم و وسوسه هایم پیدا نکرده ام هر گناهی که بوده از دل چرکین خودمان ( هرمس و تو) بوده و هیچ لذتی برایمان شادی نمی آورد مگر اینکه با گناه آلوده شود.

الرئوف خوب به نفس های بریده بریده ی هرمس دقت کن حتی نفس های هرمس هم در این دنیای پُر از گناه بالا نمی آید.

آیا به راستی رانده شدنمان از بهشت یک توطئه از جانب تو برای خلاص شدن از ما ( هرمس و تو ) نبوده؟؟؟

 

+ نوشته شده در  85/11/01ساعت 1:59  توسط هرمس | 

(( ۱۵۹)) 

 

الاول تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس از امامانت متنفر نیست ولی این را نمی دانی که تا اسمشان آورده می شود ما ( هرمس و تو ) به یاد کمر خمیده ، شکم گرسنه ،شکنجه ، بیماری ،و یا زنان خائن آنها میافتیم .

الحسیب تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس برای بهشتت پرهیز نمی کند ولی این را نمی دانی که پیامبرت گفته هر کس امروزش به مانند دیروز او باشد از ما نیست و به راستی که بهشت تو این چنین است ، هر روزش به مانند دیروز و فرداهاست.

الکبیر تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس چقدر به بزرگی تو ایمان دارد ولی این را نمی دانی که خیلی ناجوانمردانه بزرگی.

الشهید تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس چقدر در سوگواری ( ع ها ) شرکت کرده ولی این را نمی دانی که در روضه عباس نمی شود به تو رسید .

الغنی تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس چه نیازی دارد ولی این را نمی دانی که نیاز هرمس بی نیازیست.

النافع تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس برای رسیدن به تو مُحرم شده ولی این را نمی دانی که هرمس بارها از تو گذشته است.

الوارث تو خود بهتر از همه می دانی که کمال در انسانیت نهفته است ولی این را نمی دانی که از تو به جزء روح آدمیت به ما ( هرمس و تو ) چیز دیگری به ارث نرسیده.

المتعال تو خود بهتر از همه می دانی که چقدر دانایی ، ولی نمی دانی که دیگر هیچ دست (( نیایش ))گری برای باران به طرف تو دراز نمی شود چون باردار کردن ابر ها از آن همان دست هاست نه دستهای تو.

الاخر تو خود بهتر از همه می دانی که هرمس در وبلاگ چقدر تو را به سخره کشیده ولی این را نمی دانی که مثل دیگران در مورد هرمس اشتباه فکر می کنی.

 

 

+ نوشته شده در  85/10/01ساعت 1:59  توسط هرمس | 

  (( ۱۵۹))                                                  

یا این پست را نخوانید و یا بعد از خواندن آن شهامت داشته باشید وحکم صادر کنید.

تق ، تق ، دادگاه رسمی نیست !!! متهم لطفآ بایستد. آه ببخشید العدل به یاد نداشتم شما از نور هستید پس با کم و زیاد کردن نور خود به کیفر خواست جواب بدهید.

آیا شما بوده اید که لجن ترین و پست ترین و کثیف ترین ها را برای سرشت و بنیه آدمی به کار گرفتی؟؟؟

( الخالق نورش را کم می کند )

قبول دارید که در سرنوشت انسان ها دست برده اید؟؟؟ و به قول صادق (ع) بدبخت در رحم مادر بدبخت است و خوشبخت در شکم مادر خوشبخت و آنها را گریزی از تقدیر تو نیست . (المقتدر نورش را کم می کند)

آیا شما اعتراف می کنید که به انسانها عقل داده اید ولی اختیار را از آنها دریغ کرده ای ؟؟؟ (المتکبر  نورش را زیاد می کند )

آیا قبول دارید که در گذشته برای تمامی قوم ها و ملت ها بیش از هزار پیام آور را برای هدایت آنها فرستاده بودی ولی در زمان ما ( هرمس و تو ) آنها را به حال خودشان رها کردی تا هر روز بر گناهانشان افزوده شود ؟؟؟ ( الهادی نورش را کم می کند )

آیا مسئولیت جوانانی را که در زیر خاک سرد فرستادی تا در این سن کم دشواری و مشقت به سوی تو آمدن را متحمل بشند را  قبول می کنی؟؟؟ تا کی می خواهی پشت حکمتت پنهان شوی و بر بلا ها و غم ها و دشواری های ما ( هرمس و تو ) بر چسب قضا و قدر بزنی؟؟؟ ( الجبار نورش را زیاد می کند )

ما ( هرمس و تو )چگونه باور کنیم که توی که عالم تر از عالم هستی ابلیس را آفریدی با اینکه می دانستی بعد از70هزار سال عبادت به تو پشت خواهد کرد. آیا این هم یکی از ضعف های تو و یک گاف بزرگ  در آفرینشت نیست ؟؟؟ ( العلیم نورش را کم می کند )

آیا منکر این هستی که در آزمایشگاهت بعد از دو میلیون و پانصد هزار سال هنوز هم اشتباهاتی از سوی کارگرانت سر می زند و انسان هایی همچون مجتبی ( همسایه هرمس ) ژورژ ( بازیگر فیلم روز هشتم ) و دخترکی که هرمس حتی صورت او را هم ندیده ولی گاه گداری فریاد ها و زجه هایی را که برای شکوه از تو به آسمان سر میده را می شنود و خواب برای چند روزی از چشمان هرمس رخت می بندد را، می آفرینی؟ پاسخ تو به آنها چیست ؟؟؟ (النور نورش را زیاد می کند )

زیاد تر از همیشه !!! آه چه اتفاقی دارد می افتد ؟ داریم کور می شویم ! از چه عصبانی هستی ؟ نورت را کم کن و از واقعیت های آفرینشت فرار نکن .

آیا این درست است که به  آدمیان یک خیال واهی تزریق میکنی ؟؟؟ رویای بهشت ، بهشتی که تنها چیزهای وسوسه انگیزش شکم چرانی و لمیدن و تکرار روزهای کسالت بار خوشی و شهوت چرانی است . (الشهید نورش را کم می کند ) خاموش ، روشن ، خاموش ، روشن ، روشن ، خاموش ، چرا به سو سو افتاده ای؟

باید توضیح بدهی که چطور می توانی آدمیان را بعد از مرگ شان هزاران و یا میلیون ها سال به انتظار بگذراری ؟؟؟ انتظاری که کشنده تر از مرگ و عذاب دوزخ است .( برای الوکیل نوری نمانده تا کم شود) صبر کن اجازه نداری خاموش بشوی باید بمانی تا بندگانت ( هرمس و تو) حکمت را صادر کنند . باید بشنوی شکایت آنهایی را که می خواستند مثل آن پنج نفر برای تو عزیز باشند ولی تو نخواستی و همیشه سایه سنگین آنها را مثل پوتک بر سر ما ( هرمس و تو ) کوباندی.

یکی دیگر از اتهاماتت ای الظاهر این است که از داشتن چنین بندگانی همچون ما ( هرمس و تو ) به خود می بالی و تظاهر به خرسندی می کنی در حالی که کمتر آدمی هست که جلوی آینه بایستد و از دیدن آنچه که در پشت آن صورتک بزک کرده  قرار دارد حالش بهم نخورد. چگونه از آفرینش بندگانی مثل ما ( هرمس و تو ) که آنقدر گستاخ شده اند که تو را به میز محاکمه می کشند به خود آفرین می گویی؟؟؟

 

+ نوشته شده در  85/09/01ساعت 23:19  توسط هرمس | 

 (( ۱۵۹))

ای پیغمبر برای تو می نویسم ؛ و متهمت می کنم . به آئینی که از القدوس برایمان به یادگار گذاشتی . آئینی که دکترین دعا و نیایش و آخوندهای سرخ پوش در مساجد و حسینه ها مردم را به مرده پرستی و چُسناله ای که معنای آن را هم نمی فهمن ترغیب می کنند و از مردم می خواهند رنج و گرسنگی را متحمل بشوند تا شهوت رانی و شکم چرانی های بهشت نصیبشان بشود.

ای پیامبر مگر خودت از قول الکریم به ما نگفتی که ( سوره بقره آیه 123 ) : از هیچکس فدایی پذیرفته نشود و شفاعت کسی سودمند نبُود و کسی را یاوری نباشد . پس ای رسول این عبا پوشان با این متوسل شدن ها چه کسی را می خواهند رنگ کنند و فریب دهند . در حالی  که در سوره بقره آیه 138می گویی : هیچ رنگی خوشتر از ایمان بخدای یکتا نیست و ما او را پرستش می کنیم . ( نه بندگان او را )

ای فرستاده از تو شاکی هستم چون تمام اصولت بر روی پاکی ظاهری بنا شده  . دارم می بینم که بزرگترین مسئله های مذهبی بر روی نجاسات و شک بین حلال و حرام پرسیده می شود  و تو امتت را با همین تردید ها به حال خود واگذاشتی. و یقین داشته باش اگر پایین تنه را از اسلام حذف کنند دیگر چیزی از فلسفه اسلام باقی نخواهد ماند بجزء همان مرده پرستی و عزاداری برای حسینت و دعا های جوشن و نودبه که باید مثل زوزه و مرثیه و چُسناله خوانده شود.

آری محمد فارق از قرآن ( که آن هم از آن اوست نه تو ) چیزی برایمان به ارمغان نیاوردی . چگونه به انسانیت رسیدن را با جستجو در احادیث تو نمی توانم بیابم چون تو انتخاب شده بودی . برای به کمال رسیدن جاده ای به غییر از سنگ به شکم بستن به ما ( هرمس و تو )  نشان نداده ای . همه ی سخنانت از غسل و وضو و تطهیر برای عابد شدن صرف هست ولی دریغ از یک سخن برای غسل دادن روح مان( هرمس و تو) دریغ از کوره آبی برای وضو گرفتن افکارمان ( هرمس و تو) و دریغ از چیزی که بتواند آن خویشتن درونمان ( هرمس تو ) را از پلیدی پاگ و مطهر کند و به انسانیت برساندمان ( هرمس و تو).

حرف آخر : نمی دانم چرا متهمت می کنم ای خاتم  انبیا . شاید چون نمی شناسمت ای محمد بن عبدالله . نمیشناسمت چون عایشه را بیشتر از تو و تو را کمتر از فاطمه به ما ( هرمس و تو) معرفی کرده اند . و نمیدانم چرا داستان آن کبوتر و عنکبوتی که در پنهان شدنت در غار به امر المقتدر کمکت کردن را بهتر از چهل سال زندگیت قبل از مبعوث شدنت بلد هستم.

                                                                                       

+ نوشته شده در  85/08/01ساعت 22:12  توسط هرمس | 
(( ۱۵۹))
بشتابید ، عجله کنید ، فرصت را از دست ندهید ماه ، ماهِ استغفار است و ماه العفو ، العفو کردن و طلب بخشش و غلط کردم و گوُه خوردم و دستمال زدن غفار است .

حالم از آدمهایی که در تمام طول سال در حال گناه کردن هستند و لحظه شماری می کنند تا ماه رمضان و شبهای قدر فرا برسد بهم می خورد.

از آدم هایی که گناهانشان به اندازه کف دریا ها و ریگ بیابان ها و ستاره های آسمان هست و برای طلب بخشش وآمرزیده شدن بر این باور هستند که در شبهای رمضان و قدر با زور زدن و ریختن چند قطره اشک و گذاشتن کتابی بر فرق سر، که حتی در یک صفحه از آن نمی توانند یک خط از آن کتاب را با تلفظ صحیح بخوانند حالم بهم می خورد.

قرآن را بر روی همان سری که در رختخواب های گناه هم شاید آرامیده باشد قرار می دهند و دست به دامن کسانی می شوند که حتی به یک حدیث آنها هم تا به حال عمل نکرده اند و یا یک درس از آنها یاد نگرفته اند و به غیر از ردیف کردن اسمشان ( آن هم به صورت شعر) از اولین تا دوازدهمین گمان نمی کنم شناخت واقعی دیگری از امامت داشته باشند.

چشم درد می گیرم وقتی آدم های را می ینم که به مسجد می آیند تا آن همه گناهانشان یکهو پاک شود ( توبه ).

تصور اینکه بعد از خاموش شدن چراغها در مسجد شهرمان چقدر آدم گناه کار و کثیف در حال آه و ناله کردن و گریه کردن و العفو ، العفو کردن هستند و هرمس در یک جای مقدس در کنار این همه آدم گناه کار و کثیف( که با چادر و ریش هستند) قرار گرفته برایم چندش آور است.

همیشه بر این باور هستم که ذره ای از روح پرستنده رحمان در ما ( هرمس و تو ) وجود دارد. همان روح یگانه و پاک ( نمی خواهم بگویم معصوم و عاری از هرگونه گناه ، در پستهای قبلی به این موضوع پرداخته ام ) و قابل ستایش ، آیا سزاوار است که این روح کوچکی را که به ما ( هرمس و تو ) عطا کرده را در درگاه آن روح بزرگ خار و ذلیل کنیم ؟؟؟

(( مغز آدمی قادر است او را بیمار کند)) و یا همین مغز می تواند آدم را وادار به گناه کند و یا از انجام معصیت باز دارد. پس انسان باشید و رحیم را بابت دمیدن روح خود در کالبد شما شرمنده نکنید . چون با العفو ، العفو کردن خود انگار رحمان را به غلط کردن و پشیمانی می اندازید .

شهامت داشته باشید و تقاص خود را در زیر درخت زقٌوم بدهید و اگر آنقدر سُست هستید که توان تقاص کار هایتان را ندارید خود را از انجام گناه باز دارید.
+ نوشته شده در  85/07/03ساعت 14:12  توسط هرمس | 

    (( ۱۵۹))

این روزها خیلی صدات می کنند که بیایی، بست می شین و جمعه شب را با دعای فرج به صبح می رسانند میدونم که صداشون و می شنوی ولی خودت می دونی که نباید حالا بیایی . یعنی اینها نمی دونند که تو زمانی میایی که اسلام و حلال و حرامش مانند پالان خری برعکس شده باشد.

واقعآ مگه اسلامی که ما ( هرمس و تو )الان داریم ازش پیروی می کنیم یک اسلام دروغین هست که مردم ندانسته برای آمدنت و از بین بردنمان دعا می کنند. گفتم ازبین بردنمان درسته مگه قرار نیست که خداوند پیش از روز رستاخیز حضرت میم ح میم دال (1) را بفرستد تا حسابی دخل امتش را بیاورد و آنقدر از آنها قتل عام بکند تا زانوی اسبش در خون موج بزند!!!

واقعآ دعاهای ما ( هرمس و تو ) برای ظهور همچین شخص بیرحمی است کسی که فقط برای کشتن و نابود کردن میاید. بی رحم درسته بی رحم مگر خود رسول از سوی خداوند این حدیث را نقل نکرده نوائب الدهور صفحه168

جمعیتی را بر آنها مسلط می کنم که سواران منند و به وسیله اینها از کسانی که نافرمانی من کنند انتقام می گیرم. رحمت را از دلهای آنها کنده ام . لذا به آنهایی که می گریند رحم نمی کنند. التماسِ ملتمسان را نادیده می گیرند. پدران و مادران و فرزندان را می کشند . بلاد عجم ( ایران ) را ویران و عراق را فتح می کنند .))

یک علامت سوال دیگه هم هست و آن اینکه که در زمان ظهور میم ح میم دال علما و فقها و مراجع ما همگی از خیانتگر و فاجرند و فتنه از جانب آنهاست . کسانی هم که از آنها علم یاد بگیرند و مشورت کنند جایگاهشان در جهنم است .

یعنی این مردم دعا می کنند چون مراجع تقلیدشان و رهبر دینی و سیاسیشان همیگی از خیانتگران هشتند ؟ و خودمان هم اگر از زیر شمشیر میم ح میم دال فرار کنیم جایگاهمان در جهنم است به جرم اینکه از قرآن جزء رسم و از اسلام جزء اسمی باقی نگذاشته ایم.

ای همه چیز در ذرات تو خود می دانی که هرمس و حتی تمامی خوانندگان این متن لیاقت بودم در جمع سیصد و سیزده تن یار میم ح میم دال را ندارند. اگر قرار است جزء آنها نباشیم یقینآ از کفاری هستیم که باعث و ضمینه ساز ظهور میم ح میم دال شده ایم. پس ما ( هرمس و تو ) را در زمان ظهور میم ح میم دال قرار نده چون طاقت بودن در لشکر سوفیان را نداریم.

( 1) نام حضرت که تا قبل از ظهور به زبان آوردنش گناه محسوب شود.( نقلی از علی به عمربن الخطاب )

 

+ نوشته شده در  85/06/07ساعت 15:21  توسط هرمس | 

(( ۱۵۹ ))

 

ای مسلمان با تو هستم؛ چرا تمام کوشش و تلاشت در این دنیا و نیکیت و عدم معصیت تو در روی زمین فقط برای بعد از مرگ است تا بتوانی فقط جواب نکیر و منکر را بدهی ؟؟؟ برای این دنیا چه کرده ای ؟؟؟

چرا صدای فلسطینی ها و لبنانی ها و عراقی ها  را نمی شنوی .

ای مسلمان چرا از به خاک و خون کشیدن هم کیشت راحت می گذری؟ و به آتش کشیدن انسان ها و خانهایشان بی تفاوتی؟ هر شب گریه می کنی و از ترس قبر و آتش جهنم و عذاب آن زجه می زنی و خدا خدا می کنی و جالب اینجاست که در این گریه های شبانه و مناجات ها خدا را مخاطب قرار می دهی و می گوئی:

به( من) سلامتی اعطا فرما ،( من) را عاقبت به خیر کن ،( من) را در زمره بهشتیان قرار بده ، ولی ای مسلمان واقعآ که مایه خجالتی چون پست تر از ارنستو چگوارای لائک و لامذهب هستی . دیگر انسان ها را فراموش کردی و خدا را از آن بالا به این پایین فرا می خوانی تا( من من) تو را گوش کن و اجابت کند.

و ای مسلمان تو فقط می خواهی ( من) یت خودت را از این دنیای نکبتی نجات دهی نه انسانیت را .

در زمانی که موتکف می شوی ، روزه می گیری ، به نماز جمعه میروی  در نزدیکیت مسلمان های ( انسانهای ) دیگر را یهودییان قتل و عام می کنند و درب خانه هایشان را می شکنند و به ناموس شان تجاوز می کنند و بعد خانه را با زن و بچه منفجر می کنند و میروند و تو تنها کاری که می کنی این است که ؛ کنترل تلویزیون را می گیری و با چشمانی تنگ اخبار این جنایت ها را فقط نگاه می کنی .

ای مسلمان چطور دین یهود و کلیم همچین قدرتی را دارد که آنها را از سراسر جهان متحد کند تا خرج اسرائیل را متقبل شوند و دیگر یهودیان را به آنجا فرا بخواند اما در دین اسلام همچین اتحادی به چشم نمی خورد که مسلمانان را متحد کند تا هرکدام یک سطل آب برروی اسرائل بریزند؟؟؟

ای مسلمان نمی دانم باید به اسلام تو شک کرد یا به خود تو؟!

+ نوشته شده در  85/05/20ساعت 22:57  توسط هرمس | 

 

(( ۱۵۹ ))

نه ماه از موقعی که یک دایره میکروسکوپی دیگه بهت چسبیده و شده رفیقت و دو تا شدین می گذره و خودتو آماده می کنی با یک عمل سریع خارجش کنی.

2 ثانیه بیشتر طول نمی کشه تا این اتفاق بیافته .توی اون موقع از سال ( هشتم مرداد ) اصلآ بهش فکر نمی کنی که شاید وقتش رسیده  و این اتفاق را هم باید تجربه کنی. ولی انگار روحت می طلبه و تو هم نمی تونی جلوشو بگیری حتی اگر این اتفاق توی چله گرما ( هشتم مرداد ) باشه .

برای یک لحضه یک لرزش بنفش توی بدنت احساس می کنی و بعد از اون یک تردید بزرگ اما حتی بهت اجازه نمی دن که کمی در مورد تردید فکر کنی و خودت هم نمی دونی که بعد از فارق شدن از این تجربه حالت بهتر می شه یا بدتر از قبل ، ولی ریسک می کنی و توی ثانیه اول چشم هاتو می بندی شاید هم چشم هات از قبل کاملا بسته بوده و فکر می کردی که بعد از فارق شدن از این کار می تونی بازشون کنی . و بعد با اضطراب تمام توی هشتم مرداد ماه یک نفس عمیق می کشی تا جایی که قفسه سینت پُر می شه از هوای بازدم آدمهای کثیف این دنیا .

دیگه وقت آغاز ثانیه دوم فرا رسیده ؛ خودتو آماده می کنی تا کار را تمام کنی ولی تجربه داشتی که بعضی ها توی همان ثانیه اول می مونند وبه ثانیه دوم نمی رسند یعنی در واقع توی نطفه خفه اش می کنند .

ثانیه دوم، ثانیه دوم، توی این لحضات ثانیه دوم قادر نیستی به چیزی فکر کنی انگار مسخ شدی. خودت می دونی یک ثانیه بیشتر نیست ولی برات خیلی طولانیست و انگار مدتها گذشته و تو هنوز منتظری تا چشم هاتو باز کنی و ببینی بعد از فارق شدن از این اتفاق به سرت چی میآد . توی همین لحضه بدون اینکه از اطرافیانت خجالت بکشی دستان لختت را جلوی صورت عریانت می گیری و آن دمی که از بازدم اطرافیانت در ششهات بوده با فشاری که فکر می کنی شاید تبدیل به یک فریاد بلند بشه می دی بیرون . حتی برای یک آن فکر می کنی که روحت هم، همراه با آن فشار به بیرون از جسمت پرتاب شده.

دیگه تمام شد . خیلی آهسته چشم هاتو باز می کنی و دستاتو از جلوی صورتت بر میداری و به هم می مالونی شون و به اطرافت نگاه می کنی . هیچ چیزی تغییر نکرده و تو همچنان بعد از گذشت این همه سالها ( 2 ثانیه ) هیچ تغییری نکردی و رسیدی به جای اولت و فقط فرصت داشتی حس ناب یک عطسه را در هشتم مرداد تجربه کنی.

 

+ نوشته شده در  85/05/02ساعت 16:51  توسط هرمس | 

(( ۱۵۹)) 

 

وقتي داشتم اين متن را مي نوشتم دچار دلپيچه شديدي شدم اميدوارم شما بعد از خواندن اين پست دچار اين حالت نشويد.

حرف اول:

حقيقت اين است كه هر موجود زنده و جنبنده اي داراي يك روح است . آيا اين موضوع هم حقيقت دارد كه گياهان و چرندگان و خزندگان هم به دليل زنده بودن داراي روح هستند؟؟؟

آيا اصولآ مي شود اينطور قلمداد كرد كه يك موجود زنده ي بدون روح در اين دنيا هم در حال زندگيست ؟؟؟

تمامي گياهان و درختان مانند سرو، كاكتوس ، رُز ، خشخاش … و تمامي حيوانات مانند كرم خاكي زير پايمان و مگس بالاي سرمان گرفته تا كفتار و موش صحرايي و ماهيهاي لجنخوار و عمو جغد شاخدار داراي روح هستتد.

حرف دوم :

و با اين تفاسير آيا درست است كه بر اين تصور باشيم كه در عالم هستي دو خدا وجود دارد . يكي در حال دميدن روح در آدمي ( هرمس و تو ) و ديگري د رحال دميدن روح در بقيه جانوران و موجودات مانند مثال بالا .

نه،نه هرمس كه نمي تونه اين موضوع ( وجود دو خدا ) را براي خودش تجسم كنه .

پس در حقيقت خدا (( يك )) يست و روح او هم (( يك )) يست و نمي شود براي روح او فرق قائل شد و روح او را در كالبد بعضي از موجودات پست خواند و در بعضي ديگر ( اشرف مخلوقات ) والا خواند .

حرف آخر:

خدا قبول كن كه تو بين روح ما ( هرمس و تو ) و روح يك كفتار و كرم خاكي هيچ فرقي قائل نشدي و نمي تونستي بشي . پس ديگه اين همه منتي كه براي دميدن روحت به ما روا مي داري براي چيه ؟؟؟ بهم حالت قي دست داده از بس در كتابها و احاديث و سخنرانيها از دميدن روحت سخن گفتند .

با توام خداي جبار به رحمانيتت قسم ميدم كه ديگه بس كن و دست از اين منتت بردار!!!

+ نوشته شده در  85/04/19ساعت 9:57  توسط هرمس | 

(( ۱۵۹))

برای خواندن (( اسلام در سایه شمشیر 1 )) اینجا کلیک کنید

داستانهایی که در کتابها در این باب نقل کرده اند شگفت انگیز است (( گویند زمانی که ایران به دست اعراب تصرف شد عربی در بین غنائم پاره ای یاقوت یافت در غایت جودت و نفاست و آن را نمی شناخت . دیگری به او رسید که قیمت آن یاقوت را می دانست . آن را به هزار درم بخرید . شخصی به حال او واقف گشت و گقت: آن یاقوت را چرا ارزان فروختی؟ او گفت اگر بدانستمی که بیش از هزار درم هست در بهای آن بیشتر می طلبیدم.

دیگری را زر سرخ بدست آمد در میان لشکر ندا می کرد صفرا را به بیضا که می خرد؟ و گمان او آن بود که نقره از زر بهتر است . و همچنین جماعتی از ایشان انبانی پر از کافور یافتند پنداشتند که نمک است قدری در دیگ ریختند طعم تلخ شد و اثر نمک پدید نیامد خواستند که آن انبان را بریزند. شخصی بدانست که آن کافور است و از ایشان آن را به کرباس  دودرم بخرید ))اما وحشی طبعی و تند خویی فاتحان و رفتار مسخره آمیز و دیوانه وار آنان وقتی بیشتر معلوم گشت که کشور فتح شده را بدست گرفتند .

 می نویسند : اعرابی را بر ولایتی والی کردند جهودان را که در آن ناحیه بودند گرد آوردند و از آنان درباره ی مسیح پرسیدند . گفت او را کشتیم و به دار زدیم . گفت آن خونبهای او را نیز بپرداختید ؟ گفتند نه. گفت به خدا سوگند که از اینجا بیرون نروید تا خونبهای او را بپردازید . ابوالعاج بر حوالی بصره والی بود مردی را از ترسایان نزد او آوردند پرسید نام تو چیست ؟ مرد گفت (( بنداد شهر بنداد )) گفت سه نام داری و جزیه ی یک تن می پردازی ؟ پس فرمان داد تا به زور جزیه ی سه تن از او بستانند .خسرو در جایی می گوید (( آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنان همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره و در جای و مقامی برابرند . فرزندان خود را از راه بی نهایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند . از خوردنی ها و پوشیدنیها و لذتها و کامرانیهای این جهان بی بهره اند . بهترین خوراکی که در منعمانشان می توانند بدست آورد گوشت شتر است که بسیاری از درندگان و حیوانات آن را از بیم دچار شدند به بیماریها و به سبب ناگواری و سنگینی نمی خورند )) منبع : دو قرن سکوت  (( عبدالحسین زرین کوب ))

 

 

+ نوشته شده در  85/04/02ساعت 19:8  توسط هرمس | 

 (( ۱۵۹)) 

 

از این متن طولانی وحشت نکنید!!! با علم بر اینکه هرمس خودش بهتر از هر کسی میدونه که پست طولانی در وبگردی طرفدار نداره ، ولی باور کنید خلاصه تر از این نمیتوانست این زخم را بیان کند.

حرف اول :

به مانند گوسفندانی هستیم در میان یک طویله پُر از کثافت و لجن و قفس گونه که چوپانش ( خداوند ) درب طویله را برای گرگ ( ابلیس) باز کرده و چوپانمان ( خداوند) به جای مواظبت از ما ( هرمس وتو) یک گوشه نشسته و از این  بازی و آفرینش خود سرمست آرامیده است . اما جالب اینجاست که خود چوپان، گرگ را آفریده و بعد از عاصی کردن و معلون کردنش او را به سوی گوسفندان ( هرمس و تو) راند . و به گرگ مهلت داد تا دنیا استواره به گله می تواند حمله کند .

قرآن مجید سوره الآعرَاف آیه 13: خدا بشیطان گفت که از این مقام فرود آ که ترا نرسد که بزرگی و نَخُوت ورزی بیرون شو که تو از زمره فرومایه گانی .14: شیطان گفت تا به روزی که خلایق برانگیخته شوند مهلت ده مرا . 15: خدا فرمود البته مهلت خواهم داد!!!

و ما ( هرمس وتو) همچنان از روی ترس به پای تو سجده می کنیم چون به یاد می آوریم سرگذشت تیره و رنگ به خون گرفته قومهای ثمود و لوط و... تو را .

قرآن کریم سوره غافر آیه 14: خدایی که بالا برنده درجات است صاحب عرش عظیم است روح را به امر خود به هر که از بندگانش بخواهد می فرستد تا خلق را از روز قیامت بترساند. 30: مثل روزگار ناگوار قوم نوح و عاد و ثمود و امم بعد از اینان خدا هیچ اراده ظلم در حق بندگان نکرد!!!

مگر نه اینکه خورده می گیریم به بعضی از دولتمردان که موجب تبعیض نژادی در بین ملل ها شدند و آنها را جزء منفورترین آدمها می پنداریم . وای بر تو ای الله که در بین بندگانت تبعیض قائل میشوی.

قرآن مجید سوره القارعة آیه 6: پس کسیکه ترازو های ( اعمال) او سنکین است .7: در بهشت به آسایش خواهد بود.8: امٌا کسیکه ترازوهای ( اعمال) او سبک است.9: جایگاهش در قعر جهنم است.9:و چگونه سختی هاویه را تصور توانی کرد.10: هاویه همان آتش سخت سوزنده است.

واقعآ با حرام کردن این شراب ناب توی دنیای برزخ گونه مضحک ترین کار را انجام دادی و اسم ما را گذاشتی شراب خور در حالی که خودت شراب و حوری می بخشی و پخش میکنی.

قرآن کریم سوره الزٌخرُف آیه 71: و برآن مؤمنان کاسه های زرین و کوزه های مملو از طعام لذیذ و شراب طهور دور زنند.

قرآن مجید الدٌخان آیه 54: و همچنین با حوریان زیبا چشم همجفت قرار داده ایم.

گویند بهشت با حور خوش است                    من می گویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار                    که آواز دهل شنیدن از دور خوش است

خواجه امام حجٌة الحق حکیم ابُوانقح

 

اگر برده و برده داری جزء پست ترین کارها در قآموس انسانیت است پس چرا به ما وعده برده میدهی؟

قرآن کریم سوره الواقِعة آیه 17: و پسرانی که جوانیشان ابدی است گِرد آنها به خدمت می گردند و طواف می کنند.

آورد باظطرابم اول بوجود                     جز حیرتم از حیات چیزی نفزود

رفتیم باکراه و ندانیم چه بود                     زین آمدن و بودن و رفتن مقصود

خواجه امام حجٌة الحق حکیم ابُوانقح

حرف دوم :

و خدا باور کن که تو ما را به بازی گرفتی یک بازی پُر زخم و درد آلود و قبول کن برای این تو ما را تک تک به دنیا آوردی بدون آنکه خودمان بخواهیم و در خاک می افکنی قبل از اینکه آماده باشیم ، چون بگویی هیچ کسی نمیتواند مثل تو اینطوری باشد و ما ( هرمس وتو) محکوم هستیم نظاره گر قدرت تو باشیم و تو و قدرتت همیشه مثل یک سایه سرد پُتک آهنی در بالای سرمان سنگینی می کنی.

ما که بجز دستان جادویی تو دست دیگری نمی بینیم . با یک دست صحنه خاکی را ساختی و با دست دیگرت ما ( هرمس وتو) را مانند عروسک ( خیمه شب بازی ) وارد بازی کردی . اگر کفر گفتیم و اگر عصیان کردیم جای تعجب نداره چون حرکت از دستان تو بوده است پس از ما خورده نگیر که چرا کارهای ناروا انجام می دهیم.

سالهاست که بندگانت ( هرمس وتو) را در این صحنه خاکی با هزاران آهنگ می رقصانی و بعد در ترازویی بار گناهانشان را وزن میکنی اگر کفر گفتند و عصیان کردند بعد از صادر کردن حکمت باید در آتش خشم تو بسوزند ترازویی که فقط احکام دینی و مذهبیت به حساب اعمال نیک میآید . باید به ترازویت هم شک کرد چون انسانیت را در اینها وزنی ندارد . معنی عدالت و عدل تو را هم در حکم صادر کردن فهمیدم!

حرف آخر:

و در تمام طول عمر چشمهایمان را در رویای تصویر آن دنیا خیره کردی و به همه گوشزد کردی که دوزخ را نصیب کفر گویان میکنی و هر کسی غیر از تو را انتخاب کند آتش دوزخ را سوزان تر برایش خواهی کرد.

ای پروردگار ما (هرمس و تو) هر وقت نامی از تو آورده می شود به یاد روز رستاخیز و دوزخ و بهشت و گناهانمان و مرگ می اُفتیم و رویای دنیایی که برایمان بعد از مرگ ساختی. ولی دنیایی که وعده اش را در کتاب آسمانیت دادی بجز کفر گفتن چیز دیگری نداشت چون در آن از شراب و برده داری و جماع و حوری و تبعیض بین جهنمیان و بهشتیان و ترس و مهمتر از همه خود پرستی خودت سخن گفتی .

و اگر وعده تو این چنین است به کوری چشم بهشتیان و تو دِگری غیر تو را ستایش میکنم تا در زمره کفر گویان قرار گیرم!!!

ما لُعبتکانیم و فلک لُعَبت باز                  از رُوی حقیقتی نه از رُوی مَجاز

بازیچه همی کنیم بَر نطع وجود               اُفتیم به صندوق عَدم یک یک باز

خواجه امام حجٌة الحق حکیم ابُوانقح

 

+ نوشته شده در  85/03/05ساعت 8:48  توسط هرمس | 

 (( ۱۵۹)) 

 

حرف اوٌل :

خیلی احمقانه است اگر فکر کنیم خداوند مُرکول، مورچه، اُرنیتُرَنگ، دو دو، آناباس، راکون، اِورست، اَطلس، زمین، منظومه شمسی و کهکشان راه شیری را فقط و فقط برای ما ( هرمس و تو و (ع)ها ) خلق کرده باشه !!!

از یک منجم شنیدم که در هر نقطه از آسمان سه بعلاوه  27  صفر جلوش ( جلوی 3 ) ستاره وجود داره!!! یعنی اگه با مداد حل جدولت در هر قسمت از آسمان یک نقطه بزاری توی همون یک نقطه 000/000/000/000/000/000/000/000/000/3 ستاره وجود داره !!! ستاره ، ستاره هایی که دور هر کدامشان یک منظومه با کُراتی به اندازه تعداد انگشتان دستمان قرار داره . کُراتی که حتی ممکنه توش حیات ( آن هم از نوع خودمان ) وجود داشته باشه!!! نمی دونم چرا این عقل ناقصم نمیتونه قبول بکنه که خداوند همه اینها را فقط برای ما ( هرمس و تو) آفریده باشه !!!

حرف آخر : خدا تو که در این مورد به ما ( هرمس و تو) دروغ نگفتی؟؟؟

 

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من          وین حرف معٌما نه تو خوانی و نه من

 

+ نوشته شده در  85/02/15ساعت 18:4  توسط هرمس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
برای هرمس هیچ وقت سن . جنسیت و تحصیلات آدمها مهم نبوده و نیست.‏
بلکه افکار . تفکر و نوع نگاه افراد به دنیای اطرافشون برای هرمس از همه چیز مهمتره .‏
پس خیلی راحت میتوانید افکار و تفکرات خود را بازگو کنید تا هرمس آنها را در وبلاگ انعکاس دهد.

نوشته های پیشین
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
پیوندها
صادق هدایت
مُرداب
بازتاب
مثل یه دوست
ورونیکا
گندم
مثل آب برای شکلات
طنین سکوت
قرن بیست و یکمی
در ستایش دیوانگی
پروین
ستاره شمال
دوستی
غنچه
و حال باز مانده ام چرا ؟
جسد
آوای آزاد
هزارتوی ذهن
روزها و کاغذهای مچاله
یه دل کوچولو
سایه
افق روشن
فریاد از سکوت
سایت رسمی هدایت
دکتر شریعتی
آنجل
آشغال
دختر بچه اهوازی
شمیم
تنها شبگرد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

به خاطر قلوب در هم شکسته ی انسانها!... قلوب آکنده از عشق و ... به خون آغشته ی انسان ها !... به خاطر حسرت...: حسرت گمگشته :در امواج سرشک!... سرشک سرگردان: در ظلمت زندان ها ... این آثار پراکنده بوجود آمد!...‏